تبليغاتX
عبورممنوع - گاردریل
جفت راهنماشو روشن کرده و کناربزرگراه ایستاده . بهش که می رسیم تا نیمه ازماشین بیرون میاد و چیزی میگه که مفهوم نیست .لبخندی که چهره اشو پرکرده به بزرگراه سرریزمیشه  به ماشین ما می رسه و رو صورتم پخش میشه .خودمو رو صندلی ول می کنم و از چهره ای که تمام بزرگراه رو پوشونده می گذرم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:9 PM  توسط ش. |