![]() |
![]() |
|
|
چند
روزیه که دستام تیر می کشه ،یه حس سرد فلزی که از انگشتام بیرون می زنه وبه سمت
سرم نشونه میره .. بنگ بنگ ..تجزیه داره شروع میشه . تجزیه ای که فقط خودت می فهمی
وحسش می کنی نه هیچ کس دیگه . شاید از سر انگشتاییکه جیغ می کشن و ترک می خورن و
کم کم به ذرات ماسه ای برمی گردن که ازشون شکل گرفته بودی . یا از سردی محتوم بطن
بافتهای کاغذیت که مچاله شدن وتو سطلهای زباله خمیر شدن . خوب که تمرکز کنی لحظه
تقسیمتو به یاد میاری . تقسیم سلولی مکرری که در تمام بدنها به یک شکل آغازمیشه و
با ذرات شن و خون به تو تبدیل میشه . به من . وبه هر موجود دیگه ای که رو دوتا پا
راه میره و از یه سوراخ می بلعه و از سوراخ دیگه ای پس میده من اما می خوام ببلعم
وبه جای بیرون دادن بالا بیارم همه چیو ! بالا میارم و خودمو تکرار می کنم تو
یاخته های هم شکلی که فریبت می دن با شکلهای تازه : کبد ،کلیه ، شش، قلب . قلبم
تیر می کشه ،با یه کمون که کشیده میشه به سمت همه تفاوتهایی که به زور می خواین به
خوردم بدین . نه، من همونم . همون سلول دیپلوئیدی که بالاخره قادر به ادامه حیات
شدم . قبل تر ازاون ،سلول هاپلوئیدی که تا ترکیب نشم زنده نمی مونم . من تک تخمکم .
تک اسپرمی که در تلاش شناسایی رسپتورهای تخمک ناموفق عمل می کنه و بعد از چند ساعت
از بین میره . من لحظات پیش از استحاله ام . من ادامه تقسیم میوزی بعد از مرحله
جنینی نمی شم . من سر باز می زنم از ادامه این حیات تحمیلی. سرطان می شوم در
تکثیری خارج از برنامه . تکثیر می شوم در رقصی سرگیجه آور که از چهارده روز می
گذرد و به چهارده ماه می کشد . خون می شوم، شتک می زنم بر زمان تقسیم . سرطان می
شوم در خیابانها ،صوت می زنم بر سر چهارراهها . ایست می شوم در سبزی چراغهای
رانندگی . متوقفم کن پلیس !بیا . پتک
می شوم بر فراز دیوارهای شهر .چمباتمه می زنم در زانوان کارتن خوابهای زیرپل ،
منتشر می شوم در رگهای بزرگراه و سرک می کشم به سرنگ های فراموشی ... هسته می شوم
، گیر می کنم در حلقوم راکتورهای اتمی ،وقتی تو هنوز تاب می خوری از گیجی ات در
روسپیگری دیوانه ء من ،تقسیم سلولیم را آغاز می کنم در گستاخی روسپی شهر
افسارگسیخته . زنانه ؟ مردانه ؟ نه !تنانه می زایمت درد! تنانه با یاخته های منکسر
در خیابانها که تومور پلیس دارند و تکرار مدور نور سرخی اند که تاب می خورد در
قانون زدگی رایگان در زیرگذرها ... مغز می شوم ،طحال ، روده ، ودستی که بر بدنم
راه می رود تا برجستگی رگی که جواب نمی دهد و صووووووووووووت می کشد پلیس در
انکسار تنم که آلوده می کند شهر را تکرار سلولیش ، تیغ می شوم بر نبض تپنده تنت که
میدان شده است بر تن شهر دراز کشیده ،لوندی می کند در این حراج بی تاریخ ! پیراهنی
آتشین می شوم بر لوله های نفتی رها شده بر پیکر شهر ... شهر
سوخته ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 5:37 PM توسط ش. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسی در من راه می رود
که به انتها... نمیرسد. |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی |
| پیوندها |
|
امین قضایی فرنوش رضایی sepehr.masakeny B.Xtrementalist hamed.shamloo شاهین نجفی مردی که می خندد سکوت می کنم محرک فریدا روزن ها |
|
RSS
|