تبليغاتX
عبورممنوع
 
تا کی بخاطر یه لقمه نون و آب باریکه حقوق ماهانه باید خفه شم ؟ دیگه نمی تونم نفس بکشم . سخت شده برام . راه هواییم با دستای شما حلقه شده . شما بابا . تو ومامان . تصور اینکه چهره تلخ و فرسوده مامان بخواد ازهم بپاشه تا حالا نگهم داشته . وگرنه فریادی میشدم که هرجا می رفتی می شنیدی منو. بابا تو نفروختی خودتو ، یکسره به گادادی هممونو . بابا چرا بهم یاد ندادی چجوری می تونم یه جنده شرافتمند باشم ؟ چرا چادر بهم ندوختی ؟ چرا ؟ بابا من دارم خورده میشم . باید آماده شم دیگه . می دونی از رئیس گرفته تا دوتاهمکار مردم بهم پیشنهاد گاییده شدن دادن . نظرت چیه ؟ البته خیلی محترمانه و با شرایط عالی . نه موضوع تازه نیست . هنوز مهرباطل شد رو سند ازدواجم خشک نشده بود . حیفم میاد بگم حیوونا بو می کشن . می دونی بابا حیوونا رو دوس دارم . وقتی یه سگ می تونه اونقد عمیق نگات کنه و حداقل تخیل این حسو بهت منتقل کنه که  می فهمتت... رئیس بخشمو که می شناسی ؟ جدیده رو می گم . اونی که وسایل آکبند مریضها رو کش می رفت پشت سر به همون فروشنده اولی می فروخت نه . اونی که شاملو می خونه و عبید زاکانی و وقتی بهت گفتم ، با غرور گفتی : خوبه خوبه . فک کردی رئیسم مرد باشعوریه .آره ولی بابا شعور با شرف فرق می کنه . نه ؟ یه آدم باشعورمی تونه یه بی شرف کامل باشه . ها؟ نظرت چیه راجع به تمام عصرهایی که اضافه کار وامیستادم و مرده ام برمی گشت خونه و جنازه ام میفتاد رو تخت وقتی اطلاع پیدا کنی همش دود شد . چرا؟
._ چرا آقای ...؟
_مرامی .
چون من  بلد نیستم (یعنی شما یا مامان بهم یاد ندادی)چطور می تونم یه جنده باوقار باشم . می دونی بابا مرام یعنی این !یعنی اون چیزی که جلوتون آویزونه . خوب حالا خیلی چیزاس که باید یاد بگیر ی . چیزایی که من یاد گرفتم . این که اعتقاد یعنی چه. مثلا !یکی از همکارام که بهم پیشنهاد مرتبی با شرایط عالی داد. در پایان گه خوریاش گفت هر شرطی هم داشته باشم قبول می کنه چون آدم معتقدیه .. تف تف تف تف تف تف تهوع .کلمات بی معنین . کلمات منتقل نمی کنن . کلمات بی معنین . چجوری میشه دریده شدنو بیان کرد ؟ چجوری میشه گفت سمیه منم نه اون زنیکه که هر دفه از تاریخ می کشوننش بیرون با نهایت احترام دستها و پاهاشو از چار طرف می کشن تا اسلام زنده بمونه ؟ بابا بندهای بدنم داره از هم باز میشه . بابا درد درد درد ردرد درد . بابا من یه جنسم . بابا چرا لبام مثله آنجلینا جولی نیس ؟ چرا سینه هام بزرگتر نیس؟ چرا ؟ مگه نمی دونستی اگه اینطور بود کارانه ام اندازه دو تا حقوقم بود و اضافه کارم سقف 175؟ 175 175 175 . اینو تکرار کن تکرار کن به همین بیهودگیم بابا . معنی ندارم . خشمم از من آدمی بدون جنسیت می سازه که پذیرفته نمیشم . یه زن یه زن ملوس با صدای زیر و کمر باریک چرا نیستم؟. بابا سفرت چه زود تموم شد؟ از جنگلای سیاهکل تا عفو رهبری و برگشتت به اداره . همه چی از سال 64شروع شد . وقتی مجبور شدی نقش پدرو بجای مبارز گوشه نشینی که توان تامین زن وبچشو نداشت واگه عفو خمینی شامل حال حیوانیش نمی شد زنش مجبوربود در کنار تدریس صبح و بعد ازظهر شبها هم کار کنه . بابا هنوز دستام درد می کنه از نامه های هر شبی که برات می نوشتم و زیر بالش یا تو جیبت می ذاشتم که مطمئن باشی من یه پدر معتاد هم دوس دارم . تا مطمئن باشی زرورقهای تو توالت حیاطو من به مامان نمیدادم . بابا هنوز گردنم درد می کنه از برگشتن به سمت چهره ای که درانتظار بیدار شدنش به خواب رفتم . و داستان بالی سگه بولی سگه هنوز درنیمه هاش تموم میشه و من دنبال صدای گم شده ات می گردم . بابا دلم تنگ شده برات . کنار بخاری سیگار کتاب و آغوش تو که ماوای همیشگیم بود. دارم دریده می شم بابا. از خیالات بیا بیرون . کیو به من سپردی ؟ من نمی تونم . ترجیح میدم خواهرم یه فریاد بی انتها باشه تا عروسک خیمه شب بازی . آره میذار م موزیک هارد راکی که گوش میده اعصابمو متشنج کنه . میذار م صبحها که من میرم سر کار سیگار بکشه و هنوزم سر درنمیارم که چطورشد که من معتاد نشدم؟ میذارم هر کاری دوس داره بکنه . چون به جسارتش احترام میذارم .به نه گفتنش . تربیت تخمیه شما به درد خودتون می خوره بابا که سرتونو بندازین پائین و برگردین اداره با نامه عفو رهبری . تا برا یه بسته بیسکوییت عصرونه حسرت نکشیم . تا برا صد تومن دستمونو جلو همسایه . پدر همشاگردی . عمو . مادر دوست . پدر دوست . آقای یوسفی .آقای رحیمی . خانوم بازیار ... تا مامانم از خجالت اونهمه قرصو یه جا . بابا تو اینا رو می فهمی نه ؟ می فهمی تلاش مادری با 4بچه برای نبودن یعنی چه؟ فک نکنم اینو تا حالا هم فهمیده باشی ،تا من زیر بارون سر کوچه غروبای بارونیه پائیز وزمستون شمال خیس شم تا مامان بیاد . تا با یه ربع تاخیرش صحنه مرگش بارها و بارها تو ذهنم نقش ببنده و من تازه بفهمم اون تصاویر هولناک از کجا می اومدند و چرا . تا من بتونم برم دانشگاه . اونم که تو برگردی بگی : کاردانی ؟ چرا؟ چرا دختر من ؟ خدایا چرا دختر فلانی پزشکی... خفه شو بابا خفه شو . اون خدای کینه ای منفورتو نگه دار واسه خودت که ترستو مهار کنی . این چه آدمائیه که ساختی ؟ آره من هرکاری خواستم کردم . اینو قبول دارم و اگه غیر ازین بود مطمئن باش شرفم از تو بیشتر بود . من نمی خواستم دوسال ونیم از عمرم تو دانشگاهی تلف شه که هجده تیرش دیروز با فراموشی کامل سپری شد و آب از آب تکون نخورد به گا بره .نیمه های شب بود که سر و صداها شروع شد و فردا صبحش بود که فهمیدیم خوابگاه پسزها  چه خبرا بوده . دم خوابگاه نیروهای امنیتی بودن که می گفتن لبنانین ولی شبیه همونایی بودن که یه دفه می ریختن تو خونه و همه چیو بهم میریختن . تمام کمدها خالی می شد و اسباب بازیها حتی ... سارافون صورتیم یادته که تو اون هیر و بیر پاره شد . هنوز نپوشیده بودمش و بوی دستای مامانو می داد که شب تا صبح بیدار بود وبرام  دوخته بود. حرومزاده ها با پوتین می اومدن تو خونه . آخه تو کافر بودی .مباح بود حریم خونه ات شکسته شه . صدای چکمه هاشون هنوز هم تو گوشم تکرار میشه . یک دو یک و یک دو . مادر قحبه های لجن ... دلم می خواد خفت کنم وقتی جای خوندن این جملات تو این فکر درجا زده ای که از کی انقد بددهن شدم . از کی ؟ از کی ؟ از اضافه کارای تا شب موندن تو اون جنده خونه که رئیس جاکشش شاملو می خونه و رئیس کل بیمارستانش قاری قرآنه! قاری قاری قوری قوری .همه چی انقد بی معنی شده برام بابا. فقط به نگاهها نگاه می کنم . نه ، خوبه . بابا دخترت مقبوله ! راضی هستی؟ نه به خاطر اینکه اولین کتابی ک دادی دستش خرمگس بوده ، نه بخاطر اینکه ... نه بخاطر تموم چرت و پرتهایی که دلتو باهاشون خوش کردی . به این خاطر که ... بابا بدنمو ندیدی تا حالا . تیکه تیکه اش کردم بس که کندمش. هیچی ازم نمونده . فقط یه ظاهر . یه ظاهر که با ذره توان باقی مونده ام تلاش می کنه انسجامشو حفظ کنه . بابا این چه تربیتی بود . چرا برگشتی ؟ ما می مردیم بهتر نبود؟ نه به این خاطر که من معنی نمیشم . بخاطر اینکه شرف در تو زنده می موند . ها؟ بابا تا کی کار کنم؟ بابا من تو رادیو تراپی دارم مثله یه کارگر کار می کنم و اگه بلد بودم بابت داراییم ( بدنم ) پول اضافه بهم می دادن . دولت می داد یعنی . باور کن . به همون خدایی که براش خم وراس می شی. بابت بدنت بهت پول میدن حتی بابت حرکاتت و لحن و صدات . اینجا یه بیمارستانه دولتیه که همه چی لحاظ میشه . عدالت کامل . حالا تقصیر اونا چیه که من درس تربیت نشدم؟ بابا دارم کش میام . دارم حجیم میشم . چیزی نمونده به ترکیدنم . طنابا رو بکشین .
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 5:3 PM  توسط ش. | 
 دارم خورده میشم . سالهاست .  هنوز تموم نشدم . هنوز می تونید ازم حرف بزنین . هنوز می تونین ازم جنبش بسازین . هنوز می تونین  از من خودتونو ... هنوز تموم نشدم . بیا  اینم مال تو . انگشت دست چپم . نه چپ نیستم . راست هم . منو وارد این بازی های تموم شده نکنین . هنوز زنده ام چون حس می کنم داره خورده میشم . هنوز سر چارراهها بایستین و منو بگیرین . هنوز روسری به سرم ببندین . هنوز اسم بذارین روم . هنوز دارم خورده میشم . هنوز پارچه به تنم بستم .  هنوز چرخ خیاطی مادرم کار می کنه . گوش کن . صداش میاد . داره منو می دوزه . هنوز دستام به سمت هیچ طرفی که نمی بینی منتظره  . اسم ؟! اسم ؟ اسم ؟ این کلمه چه معنایی میده جز اینکه شناسایی بشم . جنسیت . فرهنگ . وجود یا عدم وجود باورهای  مذهبی در خانواده و...نه دست از سرم بردارین . بذارین  بخوابم . بالشمو می خوام . اسمم چیه ؟تو راه گمش کردم وقتی به سمت دریا می اومدم و تنها بودم .  بین شما بین تو و شما . بین همه این نگاههای بیگانه و چشمهایی که دارن  دنبالم می گردن می دوم سمت تو.جاخالی میدی . می افتم تو یه سیاه چال  نمور که افقی عریض میشه .  اینجا یه بزرگراهه . نه بزرگراهی که تو ذهنتون معنی میشه  نه .بزرگراهی که من میگم . با آدمای کوچیک وبزرگی که تو هم می لولن  . زنا و مردایی یک شکل با بدنای نیم زن نیمی مرد .از من رد میشن و به زبونی نامفهوم صحبت می کنن . یکیشون با بدنی که با جوهر قرمز روش حروف غریبی نوشته شده به سمتم میاد . یه برگه میده دستم . یه برگه که توش پراز خطوط کج ومعوجه . به چشماش نگاه می کنم . دستم حرکت می کنه و یه خط گرد می کشه . منو می کشه تو دایره ای که رسم کرده و دوباره کناربدنم قرار می گیره .آروم و معصوم . انگار از اول خلقتش یه دست با انگشتهای بی حرکت بوده . بدون اراده مستقل .یکی تو بلند گو داد می زنه . یکی پرچم سرخ رنگی رو بالای سرش تکون میده . از مچ دستش باریکه سرخ رنگی از خون راه می گیره و بعد ازاینکه محیط دایره رو دور می زنه به زیر پای من می رسه . انگشتای پام دهن باز می کنن و خون تازه رو می کشن توخودشون . اون میفته رو زمین و من  بدن سفیدشو می بینم که  ذره ذره جذب خاک میشه .  میدونی دلیل اینکه ما نتونستیم همو بفهمیم همین بود . تو  خود من بودی با بدنی تغییر شکل داده .همین بود ؟  با من بیا . دستتو از دستم بکش بیرون و خودتو خلاص کن . ببین تو این بزرگرا ه آدمان که کورس می ذارن با تابلوهای تبلیغاتی که از در و دیوار بالا میرن . به حرکتشون نگاه کن . نگاه کن که چطوری اون بچه با چشمای وق زده آب دهنش از گوشه لباش آویزون شده وقتی به تصویر شکلات رو برد تبلیغاتی نگاه می کنه . نگاه کن به تصاویر . به استحاله لذت خیره شو . به فروپاشیه انسان در بدو خلقت پناه ببر.دستتو بکش .  دستات از تو جدان . به اونا تکیه نکن . تنهات می ذارن . بهتره از اول روشون حساب نکنی . به من فکر نکن . منم سعی می کنم بهش فکر نکنم . به دستاش  به انگشتای پاهاش وقتی کنار پاهام دراز می کشه و حرکت انگشتای دستش رو بدنم . مثله یه موجود ناشناخته که می خواد مساحت اندام ناشناسی رو ارزیابی کنه . کاش می تونستم پرتش کنم سمت دیوار. صدای پاهاشو می شنوم که داره بهم نزدیک میشه . تندتر می دوم .به پاهام که نگاه می کنم دارم درجا می دوم . عرق سردی که رو بدنم نشسته از انگشتای پاهام راه می گیره و سرریز میشه . بزرگراه میشه . یه بزرگراه آبی که بدون اینکه شنا بلد باشم  توش معلق میشم . دستای سردی دور بدنم حلقه میشه . هر لحظه بزرگتر میشه تا تمام بدنم با دو تا کف دست پوشیده میشه .سرمو برمیگردونه سمت خودش . چهره نداره یه  زمینه یه دست شیری رنگ که به دو تا گوش ختم میشه . می خوام داد بزنم .  صدایی ازم در نمیاد . اون صورت صاف و بدون اعضاشو می چسبونه به صورتم . دارم یخ می زنم . انجمادو تو رگام حس کنم . جریان خونم کند میشه . بذارین همین حالا یه چیزیو اعتراف کنم ... نه اعتراف نه . بهتون بگم .اعتراف چه معنی داره . مرده شور همه این خضعبلاتو ببرن که تو مغزمون فرو کردن . مغزمون مغزمون . مغزم . که داره می پوکه دیگه ازاین  اراجیف وکلمات . از نیرنگ بازسازی شدشون . از انسجام آزاردهنده  تاثیرشون . گوش کن . من به کلمه اعتقادی ندارم . هرچی تا حالا  گفتم فریب بوده .برای من همیشه تصویر قبل از کلمه بوده . برای ارتباط با من از اعضای بدنتون استفاده کنید . دنیای حرکات .بدنهای تفکیک شده اندامها. آره  . شما درست می گین  دنیای من یه دنیای  ذهنی احمقانه است که معادل بیرونی نداره .  همتون . همتون درست می گین .تو هم . من قابل اعتماد نیستم . چون مال دنیای شما نیستم . من واقعا نمی فهمم شماها چی می گین . واقعا سر درنمیارم  ارتباط چه معنایی داره . به کی میشه متصل شد . نمی فهمم . هیچ کدوم از تعاریفی که براشون  کلمه مصرف می کنید . هیچ تعریف و تاویلی در ذهن من تصویر ایجاد نمی کنه جز تصاویری که قبل از کلمه  شکل می گیرن . تو این وضعیت چجوری می خواین بفهمم چی میگین ؟یه صداست فقط . امواج درهم و با قدرتی که  منو یاد تاریخمون میندازه .  تاریخ تصویری ذهن من .با هرم  سیاه رنگی که زنی برهنه در سه کنجش وصله شده . با دستهایی که از کادر خارج شدن  . دست .دستها . این دستهای لعنتی و حریص. که هر چی پس زده میشن بازم منتظرن . منتظرن که گول بخورن . بیاین . هی  با شمام .  ایندفعه با چه اسمی می خواین صدام کنین ؟ا ین کفشهای پاشنه بلند کثیفو از پام دربیارین . می خوام پابرهنه باشم 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 6:41 PM  توسط ش. |